نوشته های پراکنده
1- عکسهای قدیمی من و آقای بابا رو برداشته و می پرسه ، من اینجا کجا بودم؟؟؟
-نبودی
-کجا بودم
-هنوز به دنیا نیومده بودی
-کجااااااا بودم
-تو شکم من بودی
-نه ! من توی هوا بودم
2-لامپ اتاق روشن نمی شه . آقای بابا می گه برق رفته . با تعجب می پرسه : برق رفته؟ کجا رفته؟؟
3-توی ماشین داریم می ریم افطاری....بیرونو تماشا می کنه و یه دفعه ماه رو وسط آسمون می بینه می گه : واااااای چه ماه قشنگی ساختن
4-ساعت 5 صبحه . یه لباس گلدار پوشیدم که تا حالا ندیده بوده . چشاشو نیم باز می کنه می گه : واااااااااای چه خوشگله.
5-می پرسه برای چی می ری سرکار؟ بهش می گم برای این که پول در بیارم. و ازش می پرسم دوست داری بری سرکار؟ می گه بله- می پرسم چرا ؟ می گه : برای این که پول در بیارم- می پرسم : خوب با پولت می خوای چی بخری؟؟؟؟؟ فکر می کنه ، فکر می کنه ، فکر می کنه و با هیجان می گه : بسسسسسسستنی
6- داریم بازی می کنیم.برای این که ترسش از مو کوتاه کردن بریزه توی بازی اون آرایشگره ومن رفتم پیشش موهامو کوتاه کنم .با هیجان در حالی که صدای چیک چیک قیچی رو در می آره موهامو کوتاه می کنه . بهش می گم : می ترسم. در حالی که منو محکم گرفته می گه نترس نترس من پیشتم.
7-به بابا می گه بابا برو سر کار پول بیار...اگه پول نیاری ما نمی تونیم چیزی بخریم!
بعد رو کرده به من می پرسه : بابا تو تعمیرگاه کار می کنه !!
آخه یه چند روزی بابا به خاطر باطری ماشین مامان همش می رفته تعمیرگاه ، بچه فکر کرده محل کار بابا اونجاس!


نوشته های پراکنده 
